تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٠٣ - صلح حديبية
از آن خوددارى كردى كه نام مرا از نبوت بزدايى، سوگند به كسى كه مرا به پيغمبرى برگزيد كه به پسران ايشان نيز چنين پاسخى خواهى داد در حالى كه در زير فشار قرار گرفتهاى و به خاطر دين آزار مىبينى (يعنى تو نيز همچون من زير فشار قرار خواهى گرفت و از حقوق و واجبات ظاهرى خود صرف نظر خواهى كرد، ولى براى خدا) پس چون روز صفّين فرا رسيد، و به دو داور و حكم رضايت دادند، نوشت: اين قرارداد صلحى است ميان امير المؤمنين على بن ابى طالب و معاوية بن أبى سفيان، پس عمرو بن العاص گفت: اگر مىدانستيم كه تو امير مؤمنانى با تو به جنگ بر نمىخاستيم، پس بنويس: اين قرارداد صلحى است ميان على بن ابى طالب و معاوية بن أبى سفيان، و آن گاه امير المؤمنين (صلوات اللَّه عليه) گفت
راست گفت و راست گفت فرستادهاش. رسول خدا (ص) مرا از اين آگاه ساخت، و سپس نامه را نوشت». [١٣] از محمّد بن كعب روايت است كه گفت: سپس رسول اللَّه (ص) به مدينه بازگشت و أبو بصير (مردى از قريش كه مسلمان بود) به نزد او آمد، و اين خود نشانه آن بود كه صلح سبب انتشار اسلام در ميان مردم شده است، و در اين جا انديشهاى از كل حديث حديبيه استفاده مىشود كه چنين است: انقلاب حقيقى از همه اوضاع و احوال براى پيشرفت خود بهره بردارى مىكند، بدان سبب كه به حقيقت و جوهر پيشرفت اعتماد دارد، و آن اراده انسان است و تصميم او به حركت و پيش رفتن، پس از اوضاع و احوال صلح برنامهاى براى ساختن كادرهاى هستهاى به دست مىآيد، و از اوضاع و احوال جنگ برنامهاى براى نشر افكار/ ٣٠٤ و تبليغات عمومى تمركز يافته فراهم مىآيد، پس اگر يكى از فرزندان آن در جنگ جان خود را از دست بدهد، براى آن در هر ناحيه پرچمى به اهتزاز در مىآيد، و اگر زنده بماند از همه ابعاد وجودى او بهرهمند مىشود.
و پس از آن كه پيامبر بزرگوار ما (ص) با قريش معاهده صلح را امضا كرد،
[١٣] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٥٣.