تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٨ - شرح آيات
مشاهده نمىكند و همچون درخت خشكيدهاى است كه از آب و اشعه آفتاب بهرهاى نمىبرد. و بعضى گفتهاند كه: از قفول مشتق است كه به معنى بازگشت است، و تو گويى كه در قلب قفل بر آن نهاده، هوا و هوس نفوذ نمىكند، بلكه از آن باز مىگردد به همان گونه كه شخص رو به رو شده با در مقفّل از آن باز مىگردد. و چنان به نظر مىرسد كه قفلهاى قلب هوا و هوسهاى اطاعت شده و رذايل رسوخ پيدا كرده در آن است، و هر چه سبب سختى قلب يا مهر خوردن بر آن مىشود. و هر كه خواستار فهم قرآن باشد، بايد نفس خود را پاك كند و شك و ريب و دوستى شهوات و كبر و حقد و حسد و ترس و نظاير اينها را از آن بزدايد، و در اين هنگام است كه نور هدايت بدون حجاب و مانعى به آن باز مىگردد.
در حديثى به جا مانده از امام صادق عليه السلام آمده است: «تو را قلبى و در آن گوشهايى است، و چون خدا بخواهد بندهاى را هدايت كند، دريچههاى اين گوشها را باز مىكند، و اگر جز اين بخواهد، بر آن دريچهها مهر مىزند و آنها را مىبندد، پس هرگز به صلاح باز نمىگردد، و اين گفته خداى عزّ و جلّ است كه گفت أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها. [٣٩] [٢٥] و چون اين گروه امراض قلبى خويش را به حال خود واگذاردهاند، تراكم پيدا كرده و باز مانده نور ايمان را در جانهاى ايشان از بين برده است، پايان كارشان مرتد شدن نسبت به رهبرى شرعى و در نتيجه نسبت به دين است.
بسيار كسان به سبب بعضى از همين بيماريها به ارتداد از دين گرفتار شدهاند، و ما به بعضى از آنان اشاره مىكنيم تا از آنان عبرت بگيريم. نخستين آنان قابيل است كه نفس وى او را به آن تحريك كرد كه برادرش را بكشد و چنين كرد و از زيانكاران شد، و بيمارى او حسد بود از اين كه چرا قربانى برادرش مورد قبول قرار گرفت و قربانى او چنين نشد؛ و نيز چنين است بيمارى عابدى از بنى اسراييل معروف به نام (بلعم باعورا) كه به درجهاى عالى از ايمان و تقوا رسيد و استحقاق آن
[٣٩] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٤١.