تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢٠ - رهنمودهايى از آيات
پايان كارمان يكى از دو چيز است: يا باغهاى نعيم و يا گودالهاى جحيم.
به سبب اهميت واقف بودن به اين حقيقت بوده است كه امام على- عليه السلام- فرزندان و ياران خود را در موعظههاى بليغ خويش به ياد آن انداخته و- مثلا- در آغاز وصيت به فرزندش حسن- عليه السلام- چنين گفته است.
از پدرى كه در آستانه فنا است، و چيرگى زمان را پذيرا است، و آرمنده سراى مردگان، و فردا كوچنده از آن، به فرزندى كه آرزومند چيزى است كه به دست نيايد، و رونده راهى است كه به جهان نيستى در آيد؛ فرزندى كه بيماريها را نشانه است و در گرو گذشت زمانه، تير مصيبتها بدو پران است، و خود دنيا را بنده گوش به فرمان؛ سوداگر فريب است و فنا را وامدار، و بندى مردن و همسوگند اندوههاى- جان آزار-، و غمها را همنشين است/ ١٢٧ و آسيبها را نشان، و به خاك افكنده شهوتها است، و جانشين مردگان ... دلت را به اندرز زنده دار ... و با ياد مرگش خوار ساز و به اقرار به نيست شدنش وادار ساز ... و از صولت روزگار و دگرگونى آشكار ليل و نهارش بترسان ... و بدان كه آن كه مرگ را بر سر آدمى مىآورد، همان است كه زندگى را در دست دارد، و آن كه مىآفريند همان است كه مىميراند، و آن كه نابود مىسازد همان است كه باز مىگرداند ... و بدان كه پيشاپيش تو گردنهاى دشوار است، و سبكبار در بر شدن بدان آسودهتر از سنگينبار است، و كند رونده در پيمودن آن خوشحالتر از شتابنده، و فرود آمدن تو در آن مسير بر بهشت يا دوزخ بود ناگزير. پس پيش از فرود آمدنت براى خويش پيشروى روانه ساز، و پيش از رسيدنت خانه را بپرداز، كه پس از مرگ جاى عذر خواستن نيست، و نه راه به دنيا باز گشتن ... و بدان كه تو براى آن جهان آفريده شدهاى نه براى اين جهان، و براى نيستى نه زندگى جاودان، و براى مردن نه زنده بودن؛ و بدان كه تو در منزلى هستى كه از آن رخت بر خواهى بست، و خانهاى كه بيش از روزى چند در آن نتوانى نشست، و در راهى هستى كه پايانش آخرت است، و شكار مرگى كه گريزنده از آن نرهد، و آن را كه جويد بدو رسد و از دست ندهد، و ناچار پنجه بر تو خواهد افكند، پس بترس از آن كه تو را بيابد و در حالتى قرار گيرى ناخوشايند: با