تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٥ - شرح آيات
و مىپرسيم: چرا پروردگار ما گفت وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا و نگفت: (و بدا لهم سيئات عملوها) بديهايى كه كرده بودند بر ايشان آشكار شد»؟
شايد براى آن كه در آخرت اعمال بد ايشان آشكار نمىشود، بلكه نتيجه پرداختن به كارهاى بد آشكار مىشود كه به صورت مارها و كژدمها و آتش داغ و عذاب در مىآيد.
/ ١١٠ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ و بر سر ايشان ريخت آنچه كه آن را مورد استهزا قرار مىدادند.
پس در آخرت آنچه به ايشان مىرسد نتيجه استهزاء است كه همچون احاطه كردن دستبند بر دست ايشان را فرا مىگيرد، و بعضى گفتهاند، كه كلمه «حاق» مشتق از ماده حقّ است، در اين صورت معنى آن مىشود كه: آنچه مورد استهزا قرار مىدادند- به گمان قدرت داشتن براى فرار از آن- بر ايشان فرود آمد و به صورت حق واقعى درآمد كه چارهاى جز اعتراف كردن به آن ندارند.
[٣٤] وَ قِيلَ الْيَوْمَ نَنْساكُمْ كَما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا و در آن روز گفته مىشود كه شما را چنان فراموش مىكنيم كه شما ملاقات چنين روزتان را فراموش كرديد.
چندان از آخرت و نعيم آن غافل شدند كه گويى آن را فراموش كردند، و در اين جا خود ايشان چنان مورد غفلت قرار مىگيرند كه گويى از فراموش شدگانند، پس خيرى براى ايشان مقدّر نمىشود، و دفع زيانى از ايشان صورت نمىگيرد، و اين جزاى مناسبى با فراموش كردن به توسط ايشان است، و كوششى در خوار كردن آنان همچون مجازاتى در مقابل استكبارشان.
طبعا فراموش كردن خدا معنى نادان بودن درباره او را نمىدهد، به همان گونه كه فراموشى دليلى بر جهلشان نسبت به آخرت نيست؛ و در روايات آمده است كه يكى از زنديقان نزد امير المؤمنين- عليه السلام- آمد و گفت: اگر اختلاف و تناقضى در قرآن وجود نمىداشت به دين شما در مىآمدم، و على (ع) به او گفت: آن چيست؟ گفت: اين گفته خداى تعالى كه نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ خدا را فراموش