تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٤ - شرح آيات
استكبار خود از راه لجاجت و گردنكشى آخرت را منكر مىشود و مىپرسد كه
ساعت چيست؟ جايگاه آن كجا و نشانههاى آن چيست، و چگونه خدا انسان پوسيده و خاك شده را بر مىانگيزد و زنده مىكند، و در آن روز چگونه اعمال تجسم پيدا مىكند؟
/ ١٠٩ قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ گفتيد كه ما نمىدانيم ساعت چيست، و بدين گونه با چون و چرا براى انكار قيامت و ساعت عذر مىآورند، در صورتى كه عقل آنان را به ايمان مىخواند، و شواهد بر آن در نزد ايشان فراوان است، و سپس كوشش مىكنند كه براى شناخت بيشتر به تفصيل درباره آنها بينديشند. آيا اگر دليل بر وجود شهرى در دورترين نقطه شرق در دست باشد، ولى تو چيز زيادى از آن ندانى، آيا مستقيما منكر وجود آن مىشوى يا اين كه به وجود آن اعتراف مىكنى و سپس در صدد دست يافتن به تفصيلاتى درباره آن بر مىآيى؟
حقيقت آن است كه بسيارى از مردم از آن نظر منكر حقايق رسالت مىشوند كه به صورت تفصيلى از آن آگاهى ندارند، بلكه به مجرد نادانى نسبت به آن دشمن آن مىشوند، و امير المؤمنين- عليه السلام- گفته است كه: «مردمان دشمن هر چيزند كه نسبت به آن ناداناند».
إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ علم ما جز از راه گمان نيست و ما به يقين نرسيدهايم.
بدين گونه خود را چندان گرفتار شك كردند تا اين كه چنان پنداشتند كه چيزى جز گمان و ظن در اختيار ندارند و به يقين نرسيدهاند، ولى اگر فرض كنيم كه چنين بوده باشد، آيا عقلهاى ايشان به آن فرمانشان نمىدهد كه محتاط و بر حذر باشند؟! گمان نمىتواند مجوّز انكار ساعت بوده باشد. آيا به محض شك كردن درباره وجود شيرى در جنگل آدمى نبايد احتياط خود را داشته باشد؟ و چنين است گمان به ساعت كه بايد ما را به اجتناب از خطر آن وادار كند.
[٣٣] وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا و بديهاى آنچه مىكردند بر ايشان آشكار شد،»