تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤
صاف و همانند صورتشان شد!
گر چه، در آيه سخنى از اين معنى به ميان نيامده است كه، چه افرادى به سراغ فرشتگان آمدند، ولى مسلماً تمام قوم «لوط» نبودند، بلكه اوباشانى كه در وقاحت از ديگران پيشى گرفته بودند، در اين كار پيشقدم شدند، و سرنوشت آنها درس عبرتى براى افرادى ديگر شد؛ چرا كه با همان حال زار به ميان جمع برگشتند، اما دلى آماده در آن ميان نبود كه از اين عذاب مقدماتى عبرتى گيرد.
مىگويند: اين كه خداوند مجازات آنها را تا هنگام طلوع صبح، تأخير انداخت، براى اين بود كه، اين حادثه در روز قبل صورت گرفت، و به آنها مجال داد كه يك شب ديگر را درباره سرنوشت خود بينديشند، و نمونهاى از عذاب الهى را در وجود اين نابينايان بدبخت ببينند، شايد بيدار شوند و توبه كنند، ولى افسوس، كه حتى طبق روايتى، خود اين نابينايان نيز عبرت نگرفتند، و هنگامى كه دست به ديوارها گرفته، و به خانه خود برگشتند، سوگند ياد كردند كه فردا صبح يك نفر از خاندان «لوط» عليه السلام را زنده نخواهيم گذاشت. «١»
***
عاقبت، عذاب نهائى فرا رسيد، و با زلزلهاى ويرانگر كه با نخستين شعاع صبحگاهى، آن سرزمين را تكان داد، شهرهايشان زير و رو شد، بدنها، قطعه قطعه، و متلاشى، و زير آوارها فرو رفت، باران شديدى از سنگ بر آنها فرو ريخت، و آثار ويرانههاى آنها را نيز محو كرد!
چنان كه آيه بعد، به صورت سربسته و فشرده به اين معنى اشاره كرده، مىگويد: «سرانجام صبحگاهان در اول روز، عذابى پايدار و ثابت به سراغ آنها آمد» «وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ».