تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢١
مشروح ذكر كرده «١»
و همچنين كتب فراوان ديگر.
ولى، بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله كسانى كه وجود اين قدرت اقتصادى را در دست همسر على عليه السلام مزاحم قدرت سياسى خود مىديدند، و تصميم داشتند ياران على عليه السلام را از هر نظر منزوى كنند، به بهانه حديث مجعول «نَحْنُ مَعاشِرَ الأَنْبِياءِ لانُوَرِّثُ» آن را مصادره كردند، و با اين كه فاطمه عليها السلام رسماً متصرف آن بود و كسى از «ذو اليد» مطالبه شاهد و بيّنه نمىكند، از او شاهد خواستند، حضرت عليه السلام نيز اقامه شهود كرد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله شخصاً «فدك» را به او بخشيده، اما با اين همه اعتنا نكردند، در دورانهاى بعد هر يك از خلفاء كه مىخواستند تمايلى به اهل بيت نشان دهند، «فدك» را به آنها باز مىگرداندند، اما چيزى نمىگذشت كه ديگرى آن را مجدداً مصادره مىكرد! و اين عمل بارها در زمان خلفاى «بنى اميه» و «بنى عباس» تكرار شد.
داستان «فدك» و حوادث گوناگونى كه در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهاى بعد روى داد، از دردناكترين و غمانگيزترين و در عين حال عبرتانگيزترين فرازهاى تاريخ اسلام است، كه مستقلًا بايد مورد بحث و بررسى دقيق قرار گيرد تا از حوادث مختلف تاريخ اسلام پرده بردارد.
قابل توجه اين كه: محدث اهل سنت «مسلم بن حجاج نيشابورى» در كتاب معروفش «صحيح مسلم» داستان مطالبه فاطمه عليها السلام «فدك» را از خليفه اول مشروحاً آورده و از «عايشه» نقل مىكند كه: بعد از امتناع خليفه از تحويل دادن «فدك»، فاطمه عليها السلام از او قهر كرد و تا هنگام وفات يك كلمه با او سخن نگفت. «٢»
***