تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣
القاى شبهه و مجادله، در برابر حق است، در حقيقت آنها دست به دست هم دادند، و از طرق گوناگون براى ايجاد شك و شبهه در افكار عمومى وارد شدند، تا اثرات انذارهاى اين پيامبر بزرگ را خنثى كنند.
***
آنها به القاء شبهات عقيدتى در ميان مردم قناعت نكردند، بلكه در زشتكارى و وقاحت و بى شرمى كار را به جائى رسانيدند كه، وقتى فرشتگان مأمور عذاب به صورت جوانانى خوش منظر به عنوان ميهمان وارد خانه «لوط» عليه السلام شدند، اين قوم بى شرم به سراغ آنها آمدند، و چنان كه آيه بعد مىگويد: «از لوط خواستند كه ميهمانانش را در اختيار آنان بگذارد»! «وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ».
«لوط» عليه السلام به قدرى از اين مسأله ناراحت شد كه حد نداشت، و مصراً از آنها خواهش كرد، دست از اين رسوائى و آبروريزى بردارند، و حتى طبق آيه ٧١ سوره «حجر» به آنها وعده داد دختران خود را (در صورت توبه از اين اعمال) به ازدواج آنها درآورد، و اين نهايت مظلوميت اين پيامبر بزرگ را در ميان اين گروه بىشرم و بىايمان و فاقد همه چيز نشان مىدهد.
ولى چيزى نگذشت، كه اين گروه مهاجم، نخستين مجازات خود را دريافت داشتند، چنان كه خداوند، در دنباله همين آيه مىفرمايد: «ما چشمهاى آنها را نابينا و محو كرديم، و به آنها گفتيم: بچشيد عذاب من و انذارهاى مرا» «فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذابِي وَ نُذُرِ».
آرى، اينجا بود كه دست قدرت خداوند از آستين عدالت بيرون آمد، و به گفته بعضى، به «جبرئيل» فرمان داد كه گوشهاى از شهپرش را بر چشم آنان بكوبد، فوراً همگى نابينا شدند، و حتى گفته مىشود: جاى چشم آنها به كلى