تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٩
چنين مىفرمايد: «همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، و خدا نيز آنها را به خود فراموشى گرفتار كرد» «وَ لاتَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ».
اصولًا خمير مايه تقوا، دو چيز است: ياد خدا، يعنى توجه به مراقبت دائمى اللّه و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالى كه هيچ كار صغير و كبيرى وجود ندارد مگر اين كه: در آن ثبت مىشود، و به همين دليل، توجه به اين دو اصل (مبدأ و معاد) در سر لوحه برنامههاى تربيتى انبياء و اولياء قرار داشته، و تأثير آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملًا چشمگير است.
قابل توجه اين كه: قرآن در اينجا صريحاً مىگويد: فراموش كردن خدا سبب «خود فراموشى» مىشود، دليل آن نيز روشن است، زيرا از يكسو، فراموشى پروردگار سبب مىشود كه انسان در لذات مادى و شهوات حيوانى فرو رود، و هدف آفرينش خود را به دست فراموشى بسپارد، و در نتيجه از ذخيره لازم براى فرداى قيامت غافل بماند.
از سوى ديگر، فراموش كردن خدا، همراه با فراموش كردن صفات پاك او است، كه هستى مطلق و علم بى پايان و غناى بى انتها از آن او است، و هر چه غير او است، وابسته به او و نيازمند به ذات پاكش مىباشد، و همين امر، سبب مىشود كه انسان خود را مستقل و غنى و بىنياز بشمرد، و به اين ترتيب واقعيت و هويت انسانى خويش را فراموش كند. «١»
اصولًا يكى از بزرگترين بدبختيها و مصائب انسان خود فراموشى است، چرا كه ارزشها، استعدادها و لياقتهاى ذاتى خود را كه خدا در او نهفته و از بقيه