تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
و حتى جمله بسيار زشت و زننده و توهينآميزى نسبت به رسول اللّه صلى الله عليه و آله گفت، پسرش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و اجازه قتل پدر را خواست، پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نداد و فرمود: با او مدارا كن (ولى در دل از اعمال او بيزار باش).
سپس، به پاداشهاى بزرگ اين گروه كه قلبشان به طور كامل در اختيار عشق خدا است پرداخته، و پنج موضوع را كه بعضى به صورت امداد و توفيق است، و بعضى به صورت نتيجه و سرانجام كار، بيان مىكند:
در بيان قسمت اول و دوم مىفرمايد: «آنها كسانى هستند كه خدا خط ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته، و با روحى از ناحيه خودش آنان را تقويت فرموده است» «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ».
بديهى است اين امداد و لطف الهى، هرگز با اصل آزادى اراده و اختيار انسان منافات ندارد؛ چرا كه گامهاى نخستين يعنى «ترك محبت دشمنان خدا» از سوى خود آنان برداشته شده، سپس امدادهاى الهى به صورت «استقرار ايمان» كه از آن تعبير به «كتابت» و نوشتن شده، به سراغ آنان مىآيد.
آيا اين روح الهى كه خداوند مؤمنان را با آن تأييد مىكند، تقويت پايههاى ايمان است يا دلائل عقلى، يا قرآن و يا فرشته بزرگ خدا كه روح نام دارد؟
احتمالات و تفسيرهاى مختلفى ذكر شده ولى جمع ميان همه اينها نيز امكان پذير است، خلاصه اين روح، يك نوع حيات معنوى جديد است كه خداوند بر مؤمنان افاضه مىكند.
و در سومين قسمت، مىفرمايد: «خداوند آنها را در باغهائى از بهشت داخل مىكند كه نهرها از زير درختان و قصورش جارى است، و جاودانه در آن مىمانند» «وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها».
و در چهارمين قسمت، مىافزايد: «خداوند از آنها خشنود است و آنها نيز