تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣
ماه است كه در محاق اتفاق افتد، و در همين روز «قابيل» برادرش «هابيل» را كشت ... و خداوند در اين روز چهارشنبه تندباد را بر قوم «عاد» فرستاد». «١»
لذا بسيارى از مفسران به پيروى بسيارى از روايات، آخرين چهارشنبه هر ماه را روز نحس مىدانند، و از آن تعبير به «أَرْبَعاءُ لاتَدُور» مىكنند (يعنى چهارشنبهاى كه تكرار نمىشود).
در بعضى ديگر از روايات، مىخوانيم: روز اول ماه، روز سعد و مباركى است؛ چرا كه آدم در آن آفريده شد، همچنين روز ٢٦؛ چرا كه خداوند دريا را براى موسى شكافت. «٢»
يا اين كه: روز سوم ماه، روز نحسى است؛ چرا كه آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند، و لباس بهشتى از تن آنها كنده شد. «٣»
يا اين كه: روز هفتم ماه، روز مباركى است؛ چرا كه نوح سوار بر كشتى شد (و از غرقاب نجات يافت). «٤»
يا اين كه: در مورد «نوروز» در حديثى از «امام صادق» عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: «روز مباركى است كه كشتى نوح بر جودى قرار گرفت، و جبرئيل بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل شد، و روزى است كه على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله رفت بتهاى كعبه را شكست، و داستان غدير خم مصادف با نوروز بود ...». «٥»
اين گونه تعبيرات، در روايات فراوان است كه، سعد و نحس ايام را با بعضى از حوادث مطلوب، يا نامطلوب پيوند مىدهد، مخصوصاً در مورد روز «عاشورا» كه «بنى اميه» به گمان پيروزى بر اهل بيت عليهم السلام آن را روز مسعودى