تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤
«ناقه» همان شتر مادهاى كه به عنوان معجزه «صالح» عليه السلام فرستاده شد، مسلماً يك ناقه معمولى نبود، بلكه داراى ويژگيهاى خارقالعادهاى بود، از جمله اين كه، طبق روايت مشهورى اين «ناقه» از دل صخرهاى از كوه برآمد، تا معجزه گويائى در برابر منكران لجوج باشد.
«فِتْنَه» چنان كه قبلًا نيز گفتهايم، به معنى بردن طلا در بوته و آتش، براى روشن ساختن ميزان خلوص آن است، سپس به هر گونه آزمايش و امتحان اطلاق شده.
***
روشن است قوم «ثمود» در اينجا در برابر آزمايش بزرگى قرار گرفتند، لذا در آيه بعد، مىافزايد: «به صالح گفتيم به آنها خبر ده كه آب قريه بايد در ميان آنها تقسيم شود (يك روز از براى ناقه، و يك روز براى اهل قريه) و هر كدام از آنها در نوبت خود بايد حضور يابد و مزاحم ديگرى نشود «وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ». «١»
گرچه قرآن در اين زمينه توضيحى بيش از اين نداده است، ولى بسيارى از مفسران گفتهاند: روزى كه نوبت «ناقه» او بود، تمام آب را مىنوشيد، ولى بعضى ديگر، گفتهاند: وضع و هيئت آن، طورى بود كه، وقتى كنار آب مىآمد حيوانات ديگر فرار كرده نزديك نمىشدند، و لذا چارهاى جز اين نبود كه، يك روز آب را در اختيار «ناقه» قرار دهند، و روز ديگر در اختيار خودشان.
به هر حال، اين قوم در مضيقه آب قرار گرفتند، و تحمل نداشتند كه يك روز تمام آب در اختيار «ناقه» باشد، و يك روز در اختيار آنها، مخصوصاً طبق