تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧
ممكن است اشاره به صاعقه وحشتزائى باشد كه بر فراز شهر آنها در گرفت، چنان كه در آيه ١٣ سوره «فصّلت» آمده است: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ: «اگر آنها سرپيچى كنند به آنها بگو شما را از صاعقهاى همچون صاعقه عاد و ثمود انذار مىكنم»!
«هَشِيم» از ماده «هشم» (بر وزن خشم) در اصل، به معنى شكستن اشياء سست است، مانند گياهان، لذا به گياهان خرد شده كه صاحبان گوسفندان براى آنها مىكوبند و آماده مىكنند، «هشيم» گفته مىشود، و گاه به گياهان خشكى تفسير شده كه زير دست و پاى حيوانات در آغل كوبيده مىشود.
«مُحْتَظِر» در اصل از ماده «حظر» (بر وزن مغز) به معنى «منع» است، و لذا آغلى را كه براى گوسفندان و حيوانات درست مىكنند، كه مانع خروج آنها يا حمله حيوانات وحشى گردد «حظيره» مىنامند، و «محتظر» (بر وزن محتسب) شخصى است كه صاحب چنين مكانى است.
تعبيرى كه در اين آيه درباره عذاب قوم «ثمود» آمده است، بسيار عجيب و پر معنى است؛ چرا كه خداوند براى نابودى اين قوم سركش، هرگز لشكريانى از آسمان و زمين نفرستاد، تنها با يك صيحه آسمانى، يك صاعقه گوشخراش، يك موج عظيم انفجار، كه همه چيز را در مسير خود در شعاع وسيعى در هم كوبيد و خرد كرد، كار آنها را ساخت!
قصرها و خانههاى آباد آنها، همچون «حظيره» گوسفندان شد، و اجساد بىجان، و در هم شكسته آنها به صورت گياه خشك كوبيدهاى كه زير دست و پاى گوسفندان مىريزند، درآمد.
درك اين معنى براى گذشتگان مشكل بود، اما براى ما كه امروز از تأثير امواج ناشى از انفجار آگاه هستيم كه چگونه همه چيز را در مسير خود متلاشى و