تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١
زلزلهاى كه شهرهاى آنها را زير و رو كرد، سخن از باران سنگ مىگويد، چنان كه در آيه ٨٢ «هود» مىخوانيم: فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ: «هنگامى كه فرمان ما فرا رسيد آن شهر و ديار را زير و رو كرديم، و بارانى از سنگ از گلهاى متحجر و متراكم بر آنها نازل نموديم».
آيا اين، دو نوع عذاب بود؟ يكى تندبادى كه سنگ و ريگ بيابان را با خود برداشت، و بر آنها كوبيد، و ديگر، بارانى از سنگهاى آسمانى؟ و يا هر دو به يك معنى باز مىگردد؟ چرا كه گاهى گردبادهاى عظيم در بيابانها، تودههائى از سنگ و ريگ را از زمين برداشته، با خود به آسمان مىبرد، و هنگامى كه فشار گردباد، فرو نشست، يك مرتبه آنها را بر نقطه ديگرى فرو مىريزد؟ بعيد نيست كه در اينجا نيز به فرمان خدا، گردبادى مأموريت يافت تا تودههاى عظيمى از سنگ و ريگ بيابان را به آسمان برد، و بعد از زلزله ويرانگر، بر شهرهاى قوم «لوط» فرو ريزد، و اجساد آلوده آنها را در زير آن دفن كند، و حتى ويرانههاى شهرهاى آنها را از صفحه روى زمين محو نمايد، تا براى هميشه درس عبرتى براى ديگران باشد. «١»
ضمناً آيه فوق، مىگويد: نجات خاندان حضرت «لوط» عليه السلام به هنگام سحر بود، اين به خاطر آن بود كه، وعده عذاب اين قوم ستمگر نيز هنگام صبح بود، لذا در آخر شب، به فرمان خدا، اين خانواده با ايمان (جز همسرش كه راه خود را از راه لوط عليه السلام جدا كرده بود) از شهر بيرون رفتند و چيزى نگذشت كه زلزله، و سپس باران سنگ شروع شد، چنان كه در آيه ٨١ سوره «هود» آمده: فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لايَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ: «در قسمتى از شب با خانوادهات