تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٥
احتمالى كه بعضى از مفسران دادهاند كه: آب در آبادى آنها خيلى كم بود (هر چند اين معنى با آيات ١٤٦ تا ١٤٨ سوره «شعراء» تناسب ندارد؛ چرا كه از آن استفاده مىشود اين قوم در سرزمينى پر از باغها و چشمهها زندگى مىكردند).
***
به هر حال، اين قوم سركش، خودخواه و لجوج تصميم گرفتند «ناقه» را از پاى درآورند، در حالى كه «صالح» عليه السلام به آنها اخطار كرده بود: اگر آزارى به ناقه برسانند، در فاصله كوتاهى عذاب، دامانشان را خواهد گرفت، اما آنها بدون اعتنا به اين امر، «يكى از ياران خود را صدا زدند، و او به سراغ ناقه رفت و آن را پى كرد» «فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ».
«صاحِب» در اينجا ممكن است اشاره به يكى از رؤساى قوم «ثمود» باشد، و يكى از اشرار معروف آنها، كه، در تاريخ به عنوان «قدارة بن سالف» «١»
از او ياد شده است.
«تَعاطى» در اصل به معنى برگرفتن چيزى يا به سراغ مطلبى رفتن است، و نيز به انجام كارهاى مهم و خطرناك، يا انجام كارهاى پر زحمت، و يا كارى كه در مقابل آن عطا و مزدى قرار داده شده است گفته مىشود.
همه اين تفسيرها در آيه مورد بحث جمع است؛ چرا كه اقدام به كشتن «ناقه» جرأت و جسارت زيادى لازم داشت، و هم كارى پر زحمت بود، و قاعدتاً در برابر آن، اجر و مزدى هم قرار داده بودند.
«عَقَر» از ماده «عقر» (بر وزن ظلم) در اصل به معنى اساس و ريشه است، و هنگامى كه اين واژه در مورد شتر به كار رود، به معنى كشتن و نحر كردن، و يا پى كردن است.