تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٩
ذكر نام انسان، بعد از قرآن، نيز قابل دقت است؛ چرا كه قرآن مجموعه اسرار هستى به صورت تدوين است، و انسان خلاصه اين اسرار به صورت تكوين، و هر كدام نسخهاى است از اين عالم بزرگ و پهناور!
***
آيه بعد، به يكى از مهمترين نعمتها، بعد از نعمت آفرينش انسان، اشاره كرده مىافزايد: «خداوند بيان را به او تعليم كرد» «عَلَّمَهُ الْبَيانَ».
«بيان» از نظر لغت مفهوم گستردهاى دارد، و به هر چيزى گفته مىشود كه مبين و آشكار كننده چيزى باشد، بنابراين، نه فقط نطق و سخن را شامل مىشود كه حتى كتابت و خط و انواع استدلالات عقلى و منطقى، كه مبين مسائل مختلف و پيچيده است، همه در مفهوم «بيان» جمع است، هر چند شاخص مجموعه، همان «سخن گفتن» است.
گرچه ما به خاطر عادت به سخن گفتن، آن را مسأله سادهاى فكر مىكنيم، ولى در حقيقت سخن گفتن از پيچيدهترين و ظريفترين اعمال انسان است، بلكه مىتوان گفت: هيچ كارى به اين ظرافت و پيچيدگى نيست!
زيرا از يكسو، دستگاههاى صوتى براى ايجاد اصوات مختلف با يكديگر همكارى مىكنند، ريه هوا را در خود جمع مىكند، و آن را تدريجاً از حنجره بيرون مىفرستد، تارهاى صوتى به صدا در مىآيند، و صداهاى كاملًا متفاوت، كه بعضى نشانه رضا، و ديگرى خشم، و بعضى استمداد، و ديگرى تكلّم، و يكى محبت و ديگرى عداوت ايجاد مىكنند، سپس اين صداها با كمك زبان و لبها و دندانها و فضاى دهان، حروف الفبا را با سرعت و ظرافت خاصى به وجود مىآورند، و به تعبير ديگر، آن صداى ممتد و يكنواخت كه از حنجره بيرون مىآيد، به اشكال و اندازههاى مختلف بريده مىشود، و حروف از آن تشكيل