تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٩
باد سوزان كشنده از يكسو، و آب جوشان مرگبار از سوى ديگر، و سايه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم، آنها را چنان گرفتار مىسازد كه، تاب و توان را از آنان مىگيرد، و اگر هيچ مصيبت ديگرى جز اين سه مصيبت را نداشته باشند، براى كيفر آنها كافى است.
«سَمُوم» از ماده «سم» به معنى باد سوزانى است كه در «مسام» (سوراخهاى ريز بدن انسان) داخل مىشود و او را هلاك مىكند (اصولًا «سم» را به اين جهت «سم» مىگويند كه، در تمام ذرات بدن نفوذ مىكند).
«حَمِيم» به معنى «شىء داغ»، و در اينجا به معنى آب سوزان است كه، در آيات ديگر قرآن نيز به آن اشاره شده است، مانند آيه ١٩ «حج»: يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيْمُ: «بر سر آنها آب سوزان ريخته مىشود».
«يحموم» نيز از همين ماده است و در اينجا به تناسب «ظل» (سايه) به «دود غليظ و سياه و داغ» تفسير شده است.
***
آنگاه براى تأكيد مىافزايد: «سايهاى كه نه برودت دارد، و نه هيچ فايده» «لابارِدٍ وَ لاكَرِيمٍ».
سايبان، گاه، انسان را از آفتاب حفظ مىكند، و گاه، از باد و باران، و يا منافع ديگرى در بردارد، ولى اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد.
تعبير به «كَرِيم» از ماده «كرامت» به معنى «مفيد فايده» است، و لذا در ميان عرب معمول است، وقتى مىخواهند شخص يا چيزى را غير مفيد معرفى كنند مىگويند: «لاكَرامَةَ فِيْهِ»، مسلم است سايهاى كه از دود سياه و خفه كننده است، جز شر و زيان چيزى از آن انتظار نمىرود، «لاكَرامَةَ فِيْهِ».
گرچه كيفرهاى دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد، ولى ذكر