تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٧
چرا سؤال نمىكنند؟ براى اين كه همه چيز در آن روز آشكار است، «يوم البروز» است، و در چهره انسانها همه چيز خوانده مىشود.
ممكن است تصور شود، اين آيه با آياتى كه تصريح و تأكيد بر مسأله سؤال از بندگان در قيامت مىكند، تضاد دارد، مانند آيه ٢٤ «صافات»: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ: «آنها را متوقف سازيد كه بايد از آنها سؤال شود» و آيات ٩٢- ٩٣ سوره «حجر»: فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ: «به پروردگارت سوگند كه از همه آنها سؤال مىكنيم از كارهائى كه انجام مىدادند».
ولى، با توجه به يك نكته، اين مشكل حل مىشود و آن اين كه: قيامت يك روز بسيار طولانى است، و انسان از مواقف و گذرگاهاى متعددى بايد بگذرد، و در هر صحنه و موقفى بايد مدتى بايستد، طبق بعضى از روايات، اين مواقف پنجاه موقف است، در بعضى از اين مواقف مطلقاً سؤالى نمىشود، بلكه «رنگ رخساره خبر مىدهد از سرّ درون»، چنان كه در آيات بعد، خواهد آمد.
و در بعضى از مواقف، مهر بر دهان انسان گذارده مىشود و اعضاى بدن به شهادت برمىخيزند. «١»
در بعضى، از انسانها دقيقاً پرسش مىشود. «٢»
و در بعضى ديگر، انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمىخيزند، «٣» خلاصه هر صحنهاى شرايطى دارد و هر صحنه، از صحنه ديگر خوفناكتر است.
***
و باز در تعقيب آن، همگان را مخاطب ساخته مىگويد: «كدامين نعمت از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مىكنيد»؟! «فَبِأَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ».