تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٨
***
بعد از امر به «ايمان» و «انفاق» درباره هر يك از اين دو به بيانى مىپردازد كه به منزله استدلال و برهان است.
نخست، به صورت يك استفهام توبيخى علت عدم پذيرش دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله را در مورد ايمان به خدا، جويا شده، مىفرمايد: «چه چيز سبب مىشود كه ايمان به خدا نياوريد در حالى كه رسول او شما را دعوت براى ايمان به پروردگارتان مىكند؟ و در حالى كه از شما پيمان گرفته است اگر آماده ايمان هستيد» «وَ ما لَكُمْ لاتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِيثاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ».
يعنى، اگر به راستى شما آمادگى براى پذيرش حق داريد، دلائلش روشن است، هم از طريق فطرت و عقل، و هم از طريق دليل نقل.
از يكسو، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با دلائل روشن و آيات و معجزات باهرات به سراغ شما آمده، و از سوى ديگر، خداوند با نشان دادن آثارش در جهان آفرينش و در درون وجودتان يك نوع پيمان تكوينى از شما گرفته كه به او ايمان بياوريد، اما شما نه اعتنائى به فطرت و عقل خود داريد، و نه توجهى به مسأله وحى، معلوم مىشود اصلًا شما حاضر به ايمان نيستيد، و جهل و تعصب و تقليد كوركورانه بر فكر شما چيره شده است!
از آنچه گفتيم، روشن شد: منظور از جمله «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين» اين است كه «اگر شما حاضر به ايمان آوردن به چيزى و پذيرش دليلى باشيد اينجا جاى آن است» چرا كه دلائلش از هر نظر، آشكار است.
نكته اينجا است كه آنها شخص پيامبر صلى الله عليه و آله را مىديدند، و دعوت او را بدون هيچ واسطه مىشنيدند، و معجزاتش را با چشم مشاهده مىكردند، ديگر چه