تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٨
وظائف انسان در اجتماع، و انتخاب صومعهها و ديرهاى دورافتاده براى عبادت و زندگى در محيطى دور از اجتماع بود، سپس مفاسد زيادى در ديرها و مراكز زندگى رُهبانها، به وجود آمد كه بعداً به گوشهاى از آن براى تكميل اين بحث به خواست خدا اشاره خواهيم كرد.
درست است كه زنان و مردان تارك دنيا (راهبها و راهبهها) خدمات مثبتى نيز انجام مىدادند، از جمله پرستارى بيمارانِ صعب العلاج و خطرناك، همچون جذاميان، و تبليغ در نقاط بسيار دوردست و در ميان اقوام وحشى، و مانند اينها، و همچنين برنامههاى مطالعاتى و تحقيقاتى، ولى اين امور در برابر كل اين برنامه، مسأله ناچيز و كم اهميتى بود، و در مجموع مفاسد آن به مراتب بيشتر بود.
اصولًا انسان، موجودى است كه براى زندگى در اجتماع ساخته شده، و تكامل معنوى و مادى او نيز در همين است كه زندگى جمعى داشته باشد، و لذا هيچ يك از مذاهب آسمانى اين معنى را از انسان نفى نمىكند، بلكه پايههاى آن را محكمتر مىسازد.
خداوند در انسان «غريزه جنسى» براى حفظ نسل آفريده، هر چيزى كه آن را به طور مطلق نفى كند مسلماً باطل است.
زهد اسلامى، كه به معنى سادگى زندگى و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است، هيچ ارتباطى به مسأله «رهبانيت» ندارد، زيرا «رهبانيت» معنى جدائى و بيگانگى از اجتماع است، و «زهد» به معنى آزادگى و وارستگى به خاطر اجتماعىتر زيستن است.
در حديث معروفى مىخوانيم: «عثمان بن مظعون» فرزندش از دنيا رفته بود، بسيار غمگين شد، تا آنجا كه خانهاش را مسجد قرار داد و مشغول عبادت شد (و هر كار را جز عبادت ترك گفت) اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد، او را