تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦
حركت است، و يا به تعبير ديگر، ماده اجسام، وجودى است سيّال، كه دائماً ذاتش دگرگون مىشود، و هر لحظه وجود تازهاى است كه با وجود قبل فرق دارد، اما چون اين دگرگونيها با هم اتصال دارد يك شىء محسوب مىشود، بنابراين، ما هر لحظه وجود تازهاى هستيم، اما اين وجودات متصل و مستمر است، و صورت واحدى دارد، يا به تعبير ديگر: ماده داراى چهار بُعد است:
طول، عرض، عمق و بعد ديگرى كه نامش را «زمان» مىگذاريم، و اين زمان چيزى جز مقدار حركت در جوهر نيست (دقت كنيد).
اشتباه نشود، حركت جوهرى ارتباطى با مسأله حركت درون اتمها ندارد؛ چرا كه حركت اتمها حركتى است در مكان و اين حركتى است در عوارض.
حركت جوهرى، مفهوم بسيار عميقترى دارد كه، ذات و هويت جسم را شامل مىشود، و عجب اين كه، در اينجا متحرك عين حركت مىشود، و اشياء دالانى مىشوند براى خودشان! (دقت كنيد).
آنها براى اثبات اين مقصد، دلائل متعددى دارند كه، اينجا جاى شرح آن نيست، ولى بد نيست، به نتيجه اين عقيده فلسفى اشاره كنيم، نتيجهاش اين است كه: ما مسأله خداشناسى را از هر زمان روشنتر درك كنيم؛ چرا كه خلقت و آفرينش تنها در آغاز دنيا نبوده، بلكه هر ساعت و هر لحظهاى آغازى است، و دائماً خداوند دست در كار خلقت و آفرينش جديدى است، و دائماً ما وابسته او، و مستفيض از فيض ذات او هستيم، «وَ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ» را نيز به اين معنى تفسير كردهاند، البته مانعى ندارد كه آن هم جزئى از مفهوم گسترده آيه باشد.
***