تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠
نسبت داده شده است». «١»
البته، اين يك بعد قضيه است، و اما در بعد ديگر، حضور ذات خداوند مطرح است، چنان كه در حديث ديگرى مىخوانيم: يكى از بزرگان علماى مسيحيت از امير مؤمنان على عليه السلام پرسيد: خداوند كجا است؟ فرمود: هُوَ هاهُنَا وَ هاهُنَا وَ فَوْقُ وَ تَحْتُ وَ مُحِيطٌ بِنَا وَ مَعَنَا وَ هُوَ قَوْلُهُ: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ ...: «او در اينجا، در آنجا، در بالا و در پائين، محيط بر ما است، و همه جا با ما است، و اين است كه خداوند مىگويد: سه نفر با هم نجوى نمىكنند، مگر اين كه خداوند چهارمين آنها است ....». «٢»
و در حديث معروف «اهليلجه» از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: اين كه خداوند «سميع» ناميده شده، به خاطر آن است كه سه نفر با هم نجوا نمىكنند مگر اين كه او چهارمين آنها است ... سپس افزود: يَسْمَعُ دَبِيبَ النَّمْلِ عَلىَ الصَّفا! وَ خَفَقانَ الطَّيْرِ فِى الْهَواءِ! لايَخْفى عَلَيْهِ خافِيَةٌ وَ لاشَىءٌ مِمَّا أَدْرَكَهُ الأَسْماعُ وَ الأَبْصارُ، وَ ما لاتُدْرِكُهُ الأَسْماعُ وَ الأَبْصارُ، ما جَلَّ مِنْ ذلِكَ وَ ما دَقَّ، وَ ما صَغُرَ وَ ما كَبُرَ: «صداى راه رفتن مورچه را بر سنگ سخت مىشنود، و صداى برخورد بالهاى پرندگان را در هوا، چيزى بر او پنهان نمىماند، و آنچه را گوشها و چشمها درك مىكنند و آنچه را درك نمىكنند از كوچك و بزرگ همه براى او ظاهر و آشكار است». «٣»
***