تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦
مىگويد: به هنگام حمله به دشمن نبايد درختان را قطع كرد، و حيوانات را كشت، و زراعتها را آتش زد، اين تنها مربوط به موردى بوده است كه براى بيرون كشيدن دشمن از قلعه، و يا فراهم ساختن ميدان جنگ، و مانند آن ضرورت داشته، و در هر قانون كلّى، استثنائات جزئى ضرورى غالباً وجود دارد، همان گونه كه اصل كلى بر نخوردن گوشت مردار است، ولى به هنگام اجبار و اضطرار «اكل ميته» مجاز است.
جمله «وَ لِيُخْزِىَ الْفاسِقِينَ» (تا فاسقان را خوار و رسوا كند) نشان مىدهد كه لااقل يكى از اهداف اين كار، خوار نمودن دشمن و در هم شكستن روحيه آنها بوده است.
***
نكتهها:
١- لشكرهاى نامرئى خدا!
در حالى كه اهل دنيا براى كسب پيروزى بر نيروهاى ظاهرى و مادى خويش تكيه مىكنند، تكيهگاه خداپرستان، ارزشهاى معنوى و امدادهاى الهى آنها است كه نمونهاى از آن را در داستان شكست «بنى نضير» و بيرون راندن آنها از «مدينه» در آيات فوق ملاحظه كرديم.
در اين آيات خوانديم كه: يكى از عوامل مؤثر پيروزى، همان ترس و وحشتى بود كه خدا بر دلهاى آنها افكند، تا آنجا كه خانههاى خود را با دست خود ويران مىكردند، و حاضر شدند از اموال خود چشم بپوشند و از آن ديار بيرون روند.
نظير اين معنى، چند بار در آيات قرآن مجيد آمده است از جمله در داستان گروه ديگرى از يهود، به نام «بنى قريظه» كه مسلمانان بعد از جنگ «احزاب» در