تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٠
تأسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختيار گرفته». «١»
نكته ديگر اين كه، توجه به اين اصل كه: ناكاميها با زندگى انسان از آغاز عجين بوده، و طبق سنت حكيمانهاى مقدر شده است، و دنيا پيوسته فراز و نشيب دارد، انسان را براى تحمل شدائد، شجاع و در برابر حوادث سخت، صبور و مقاوم مىسازد، به او آرامش خاطر مىدهد، و از بيتابىها و جزع مانع مىگردد.
ولى، باز تأكيد مىكنيم: اين تنها در مورد مصائب غير قابل اجتناب است، و گرنه، مصيبتها و ناكاميهائى كه تنها معلول گناهان و سهلانگارى خود انسان است، از اين بحث خارج مىباشد و راه مقابله با آنها موضعگيرى صحيح، در برنامههاى زندگى است.
اين بحث را با سرگذشتى كه بعضى از مفسران آوردهاند پايان مىدهيم:
«قتيبة بن سعيد» «٢»
مىگويد: «وارد يكى از قبايل عرب شدم، صحرائى ديدم پر از شترانى كه همه مرده بودند، كه به شماره در نمىآمد، در آنجا پير زنى بود، پرسيدم اين شتران از آن كه بوده است؟ گفت: از آن پيرمرد كه بالاى آن تل نشسته و پشم مىتابد، به سراغ او آمدم.
گفتم: اينها همه از آن تو بوده؟! گفت: به نام من بوده است!
گفتم: چه شده كه به اين روزگار افتادهاند؟ در جواب (بى آنكه اشارهاى به آفت و علت مرگ و مير آنها كند) گفت: آن كس كه داده بود گرفت.
گفتم: (ناراحت نيستى و) در اين باب چيزى گفتهاى؟ گفت: بلى، اين دو