تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢
حقيقت دو مشرق و دو مغرب دارد، و بقيه در ميان اين دو مىباشد. «١»
اين نظام كه مبدأ پيدايش فصول چهارگانه سال با بركات فراوانى است، در حقيقت تأكيد و تكميلى است براى آنچه در آيات قبل آمده، آنجا كه سخن از حساب سير خورشيد و ماه در ميان است، و همچنين سخن از وجود ميزان در آفرينش آسمانها، و در مجموع، هم بيانگر نظام دقيق آفرينش و حركت زمين و ماه و خورشيد مىباشد، و هم اشارهاى است به نعمتها و بركاتى كه از اين رهگذر عائد انسان مىشود.
بعضى دو مشرق و دو مغرب را در اينجا به طلوع و غروب «خورشيد» و طلوع و غروب «ماه» تفسير كردهاند و آن را مناسب با آيه گذشته «و الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ» مىدانند، ولى، معنى اول مناسبتر به نظر مىرسد، به خصوص اين كه، در بعضى از روايات اسلامى به آن اشاره شده است.
از جمله، در حديثى از امير مؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: إِنَّ مَشْرِقَ الشِّتاءِ عَلى حِدَّةٍ، وَ مَشْرِقَ الصَّيْفِ عَلى حِدَّةٍ، أَما تَعْرِفُ ذلِكَ مِنْ قُرْبِ الشَّمْسِ وَ بُعْدِها؟: «مشرق (آغاز) زمستان جداگانه است، و مشرق (آغاز) تابستان جداگانه است، آيا نمىبينى كه خورشيد در اين دو فصل نزديك و دور مىشود (اشاره به بالا آمدن خورشيد در آسمان در فصل تابستان و