تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩
«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ».
«صَلْصال» در اصل به معنى «رفت و آمد صدا در اجسام خشك» است، سپس به خاكهاى خشكيده كه وقتى اشاره به آن مىكنند صدا مىكند «صلصال» گفته شده است، باقيمانده آب در ظرف را نيز «صَلْصَله» مىنامند؛ چرا كه به هنگام حركت به اين طرف و آن طرف، صدا مىكند.
بعضى نيز گفتهاند: «صلصال» به معنى «گِلِ بدبو» (لجن) است، ولى معنى اول مشهورتر و معروفتر است.
«فَخّار» از ماده «فخر» گرفته شده و به معنى كسى است كه بسيار فخر مىكند، و از آنجا كه اين گونه اشخاص آدمهائى تو خالى و پر سر و صدا هستند، اين كلمه به كوزه (و هر گونه «سفال») به خاطر سر و صداى زيادى كه دارد اطلاق شده!. «١»
از آيات مختلف قرآن و تعبيرات گوناگونى كه درباره مبدأ آفرينش انسان آمده، به خوبى استفاده مىشود كه، انسان در آغاز «خاك» بوده، «٢» بعد با آب آميخته شده، و به صورت «گل» در آمده، «٣» و سپس به صورت «گِلِ بدبو» (لجن) درآمد، «٤» و پس از آن حالت «چسبندگى» پيدا كرد «٥» و بعداً به صورت «خشكيده» همچون كوزه و سفال شد، و حالت «صَلْصالٍ كَالْفَخَّار» به خود گرفت (آيه مورد بحث).
اين مراحل، از نظر بعد زمانى چه اندازه طول كشيد؟ و انسان در هر مرحلهاى چقدر توقف كرد؟ و اين حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد؟ اينها مسائلى است كه از علم و دانش ما مخفى است، و تنها خدا مىداند و