تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٣
٢- داستان حيرتانگيز برصيصاىِ عابد
بعضى از مفسران و ارباب حديث، در ذيل اين آيات، روايتى پر معنى از عابدى از بنى اسرائيل به نام «برصيصا» نقل كردهاند، كه مىتواند درس بزرگى براى همه افراد باشد تا هرگز با طناب پوسيده شيطان و منافقان، به چاه نروند كه رفتن همان، و سرنگون شدن در قعر چاه همان!
و خلاصه داستان چنين است:
در ميان بنى اسرائيل عابدى بود به نام «برصيصا» كه زمانى طولانى عبادت كرده بود، و به آن حد از مقام قرب رسيده بود كه بيماران روانى را نزد او مىآوردند، و با دعاى او سلامت خود را باز مىيافتند، روزى زن جوانى را از يك خانواده با شخصيت، به وسيله برادرانش نزد او آوردند، و بنا شد مدتى بماند تا شفا يابد، شيطان در اينجا به وسوسهگرى مشغول شد، و آنقدر صحنه را در نظر او زينت داد، تا به او تجاوز كرد! چيزى نگذشت، معلوم شد آن زن باردار شده، (و از آنجا كه گناه هميشه سرچشمه گناهان عظيمتر است) زن را به قتل رسانيد، و در گوشهاى از بيابان دفن كرد!
برادرانش از اين ماجرا با خبر شدند كه: مرد عابد دست به چنين جنايت هولناكى زده، اين خبر در تمام شهر پيچيده، به گوش امير رسيد، او با گروهى از مردم حركت كرد تا از نزديك از ماجرا با خبر شود، هنگامى كه جنايات عابد، مسلم شد او را از عبادتگاهش فرو كشيدند، پس از اقرار به گناه، دستور داد او را به دار بياويزند، هنگامى كه بر بالاى چوبه دار قرار گرفت، شيطان در نظرش مجسم شد، گفت: من بودم كه تو را به اين روز افكندم! و اگر آنچه را مىگويم، اطاعت كنى، موجبات نجات تو را فراهم خواهم كرد!
عابد گفت: چه كنم؟ گفت: تنها يك سجده براى من كافى است! عابد