تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠
طبعاً در كلام هر پيغمبرى وجود دارد. «١»
***
آنگاه به علت تكذيب آنها پرداخته، مىافزايد: «آنها گفتند: آيا ما از انسانى از جنس خود پيروى كنيم؟ اگر چنين كنيم در گمراهى و جنون خواهيم بود» «فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِى ضَلالٍ وَ سُعُرٍ».
آرى، كبر، غرور، خودبينى، و خودخواهى، حجاب بزرگ آنها در برابر دعوت انبياء بود، آنها مىگفتند: «صالح» عليه السلام فردى مانند ما است، دليلى ندارد كه ما از او پيروى كنيم! او چه امتيازى بر ما دارد كه رهبر باشد، و ما پيرو و تابع او؟!
اين، همان اشكالى است كه امتهاى گمراه، غالباً به انبياء داشتند كه، آنها افرادى از جنس ما هستند و به همين دليل، نمىتوانند پيامبر الهى باشند.
جمعى از مفسران از تعبير به «واحدا» چنين استفاده كردهاند كه: منظور دشمنانِ «صالح» عليه السلام اين بوده، كه او يك فرد عادى است، مال و ثروت هنگفت، و يا نژاد و نسب فوقالعادهاى ندارد، بعضى، نيز آن را به اين معنى تفسير كردهاند كه: او يك نفر است، جمعيت و گروهى ندارد، در حالى كه يك رهبر بايد جمعيتى در اختيار داشته باشد، و با اين امتياز ديگران را به پيروى خود بخواند.
ولى تفسير سومى، نيز در اينجا وجود دارد كه: آنها روى واحد عددى تكيه نمىكردند، بلكه هدفشان واحد نوعى بود، مقصود اين بود كه او فردى از نوع و جنس ماست، و نوع بشر نمىتواند رسالت الهى را بر عهده گيرد، بلكه بايد پيامبر