تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٥٩
بعضى ديگر، آن را بر ظاهرش حمل كردهاند و گفتهاند: تمام موجودات اين جهان، از جمله كوهها، براى خود نوعى درك و شعور دارند و اگر اين آيات بر آنها نازل مىشد به راستى از هم متلاشى مىشدند، گواه اين معنى را آيه ٧٤ سوره «بقره» مىدانند كه در توصيف گروهى از يهود مىگويد: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِىَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْانْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ:
«سپس دلهاى شما بعد از اين ماجرا سخت شد، همچون سنگ! و يا سختتر! چرا كه پارهاى از سنگها مىشكافد و از آنها نهرها جارى مىشود، و پارهاى از آنها شكاف بر مىدارد، و آب از آن تراوش مىكند و پارهاى از خوف خدا به زير مىافتد»!
تعبير به «مثل» ممكن است به معنى «توصيف» باشد، چنان كه اين كلمه در قرآن مجيد كراراً به اين معنى آمده است، بنابراين تعبير مزبور منافاتى با اين تفسير ندارد.
قابل توجه اين كه: نخست مىگويد: كوهها خاشع و خاضع در مقابل قرآن مىگشتند، و سپس مىافزايد: از هم شكافته مىشدند، اشاره به اين كه، قرآن تدريجاً در آنها نفوذ مىكرد، و هر زمان آثار تازهاى از تأثير قرآن در آنها نمايان مىگشت، تا آنجا كه تاب و توان را از دست مىدادند، و همچون عاشق بيقرارى واله و شيدا مىشدند، و سپس از هم مىشكافتند. «١»
***
در آيات بعد، به ذكر قسمت مهمى از اوصاف جمال و جلال خدا كه توجه