تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٥
ماجراى «بدر» قبل از «احد» به فاصله يك سال واقع شد، بنابراين در ميان اين دو حادثه، فاصله زيادى نبود.
در حالى كه بسيارى از مفسران، آن را اشاره به ماجراى يهود «بنى قينقاع» مىدانند كه بعد از ماجراى «بدر» واقع شد، و منجر به بيرون راندن اين گروه از يهود از «مدينه» گرديد، البته اين تفسير، مناسبتر به نظر مىرسد، چرا كه تناسب بيشترى با يهود «بنى نضير» دارد، زيرا يهود «بنى قينقاع» نيز مانند يهود «بنى نضير» افرادى ثروتمند و مغرور، و در ميان خود جنگجو بودند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان را- چنان كه در نكات مشروحاً به خواست خدا خواهيم گفت- با نيرو و قدرت خود تهديد مىكردند، ولى سرانجام، چيزى جز بدبختى و دربدرى در دنيا و عذاب اليم آخرت، عائدشان نشد.
«وَبال» به معنى عاقبت شوم و تلخ است، و در اصل از «وابل» به معنى باران سنگين گرفته شده؛ زيرا بارانهاى سنگين، معمولًا خوفناك است، و انسان از عاقبت تلخ آن هراسان مىباشد، چرا كه غالباً سيلهاى خطرناكى به دنبال دارد.
***
پس از آن به تشبيهى درباره منافقان پرداخته، مىگويد: «داستان آنها نيز همانند داستان شيطان است كه به انسان گفت: كافر شو، تا مشكلات تو را حل كنم، اما هنگامى كه كافر شد، گفت: من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم» «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْانْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّى بَرِىءٌ مِنْكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ». «١»