تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٩
خودشان باور مىكردند به اين آسانى مغلوب شوند، و نه ديگران، ولى از آنجا كه خدا مىخواست، به همه روشن سازد كه چيزى در برابر اراده او قدرت مقاومت ندارد، حتى بدون آن كه جنگى رخ دهد، آنها را از آن سرزمين بيرون راند!
لذا در ادامه آيه مىفرمايد: «اما خداوند از آنجا كه گمان نمىكردند به سراغشان آمد، و در قلبشان وحشت و ترس افكند، به گونهاى كه خانههاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مىكردند» «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْيَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ».
آرى، خدا اين لشكر نامرئى، يعنى لشكر ترس را كه در بسيارى از جنگها به يارى مؤمنان مىفرستاد بر قلب آنها چيره كرد، و مجال هر گونه حركت و مقابله را از آنها سلب نمود، آنها خود را براى مقابله با لشكر برون آماده كرده بودند، بىخبر از آنكه خداوند لشكرى از درون به سراغشان مىفرستد، و چنان آنها را در تنگنا قرار مىدهد كه خودشان با دشمن براى تخريب خانههايشان همكارى كنند.
درست است كه كشته شدن رئيس آنها «كعب بن اشرف» قبل از اين ماجرا وحشتى بر دل آنها افكنده بود، ولى مسلماً منظور از آيه اين نيست- آن چنان كه بعضى از مفسران گمان كردهاند- بلكه اين يك نوع امداد الهى بوده كه بارها در جنگهاى اسلامى به يارى مسلمين مىشتافت.
جالب اين كه: مسلمانان از بيرون، دژهاى آنها را ويران مىكردند كه به داخل آن راه يابند، و يهود از درون ويران مىكردند تا به صورت سالم به دست مسلمانان نيفتد، و نتيجه اين همكارى ويران شدن استحكامات آنها بود!
در مورد اين آيه، تفسيرهاى ديگرى نيز گفته شده، از جمله اين كه: يهود از داخل، ديواره دژها را ويران مىكردند تا فرار كنند، و مسلمانان از بيرون تا به آنها