تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٤
تعرض بست، ولى آنها هر زمان فرصتى يافتند از نقض اين پيمان، فروگذار نكردند.
از جمله اين كه بعد از جنگ «احد» (غزوه احد در سال سوم هجرت واقع شد) «كعب بن اشرف»، با چهل مرد سوار از يهود، به «مكّه» آمدند و يكسر به سراغ قريش رفتند و با آنها عهد و پيمان بستند كه همگى متحداً بر ضد محمد صلى الله عليه و آله پيكار كنند، سپس «ابو سفيان» با چهل نفر از مكيان، و «كعب بن اشرف» يهودى با چهل نفر از يهود وارد «مسجد الحرام» شدند، و در كنار خانه «كعبه» پيمانها را محكم ساختند، اين خبر از طريق وحى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.
ديگر اين كه، پيامبر صلى الله عليه و آله روزى با چند نفر از بزرگان و يارانش به سوى قبيله «بنى نضير» كه در نزديكى «مدينه» زندگى مىكردند آمد، و مىخواست از آنها كمك يا وامى بگيرد براى پرداختن ديه دو مقتول از طايفه «بنى عامر» كه به دست «عمرو بن اميه» (يكى از مسلمانان) كشته شده بودند، و شايد پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش مىخواستند در زير اين پوشش، وضع «بنى نضير» را از نزديك بررسى كنند، مبادا مسلمانان غافلگير شوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در بيرون قلعه يهود بود، و با «كعب بن اشرف» در اين زمينه صحبت كرد، در اين هنگام در ميان يهوديان بذر توطئهاى پاشيده شد، و با يكديگر گفتند: شما اين مرد را در چنين شرايط مناسبى گير نمىآوريد، الآن كه در كنار ديوار شما نشسته است، يك نفر پشت بام رود و سنگ عظيمى بر او بيفكند و ما را از دست او راحت كند! يكى از يهود به نام «عمرو بن جحاش» اعلام آمادگى كرد و به پشت بام رفت رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق وحى آگاه شد، برخاست و به «مدينه» آمد، بى اين كه با ياران خود سخنى بگويد، آنها تصور مىكردند، پيامبر صلى الله عليه و آله باز بر مىگردد اما بعداً آگاه شدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در «مدينه»