تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩
و در صورت دوم، معنايش اين است كه: نحوست اين روز ادامه يافت تا همگى را هلاك كرد.
بعضى نيز «نحس» را به معنى «پر گرد و غبار» تفسير كردهاند، چرا كه اين تندباد به قدرى غبارآلود بود كه يكديگر را نمىديدند، وقتى از دور نمايان گشت آنها تصور كردند ابر پر بارانى به سوى آنها مىآيد! اما به زودى فهميدند تندبادى است، مأمور عذاب و هلاك آنها، چنان كه در آيه ٢٤ سوره «احقاف» آمده است:
«فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ».
اين دو تفسير با هم منافاتى ندارد، و ممكن است هر دو در معنى آيه جمع باشد.
***
بعد از آن، در توصيف اين تندباد، مىفرمايد: «مردم را همچون تنههاى نخل ريشهكن شده، از جا بر مىكند و به هر سو پرتاب مىنمود» «تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ».
«مُنْقَعِر» از ماده «قعر» به معنى پائينترين نقطه چيزى است، و لذا اين واژه در معنى ريشهكن ساختن به كار مىرود.
اين تعبير، يا به خاطر آن است كه قوم «عاد» اندامى قوى، و هيكلهائى درشت داشتند، و چنان كه بعضى از مفسران گفتهاند براى حفظ خود از تندباد، گودالها و پناهگاههاى زيرزمينى ساخته بودند، اما قدرت تندباد در آن روز به حدى بود كه، آنها را از پناهگاههايشان ريشهكن مىكرد، و به اين طرف و آن طرف مىافكند! حتى گفتهاند: آنها را چنان با سر به زمين مىكوبيد كه سرهايشان از تن جدا مىشد!