تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢١
بود رخ دهد.
چيزى نگذشت، مرد پشيمان شد، به همسرش گفت: فكر مىكنم: براى هميشه بر من حرام شدى! زن گفت: چنين مگو! خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله برو، و حكم اين مسأله را از او بپرس، مرد گفت: من خجالت مىكشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعى ندارد.
زن، خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد، و ماجرا را چنين نقل كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله همسرم «اوس بن صامت» زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد، كه جوان بودم، صاحب جمال، مال و ثروت و فاميل، اموال من را مصرف كرد، جوانيم از بين رفت، و فاميلم پراكنده شدند، و سنم زياد شد، حالا «ظهار» كرده و پشيمان شده، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو بر او حرام شدهاى! عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله او صيغه طلاق جارى نكرده، او پدر فرزندان من است، و از همه در نظر من محبوبتر.
فرمود: تو بر او حرام شدهاى! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم.
زن پى در پى اصرار و الحاح مىكرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد: أَشْكُو إِلَى اللَّهِ فاقَتِى وَ حاجَتِى، وَ شِدَّةَ حالِى، اللَّهُمَّ فَأَنْزِلْ عَلى لِسانِ نَبِيِّكَ: «خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مىكنم، خداوندا! فرمانى بر پيامبرت نازل كن، و اين مشكل را بگشا».
و در روايتى آمده است: زن عرضه داشت: أَللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ حالِى فَارْحَمْنِى فَإِنَّ لِى صَبِيَّةً صِغاراً، إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلَيْهِ ضاعُوا، وَ إِنْ ضَمَمْتُهُمْ إِلىَّ جاعُوا:
«خداوندا! تو حال مرا مىدانى، بر من رحم كن، كودكان خردسالى دارم، اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مىشوند، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند