تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠١
(زنان تارك دنيا) به «راهبان» از قرن چهارم ميلادى شروع شد، و روز به روز كار «رهبانيت» بالا گرفت تا در قرن دهم ميلادى به اوج خود رسيد. «١»
بدون شك، اين پديده اجتماعى، مانند هر پديده ديگر، علاوه بر ريشههاى تاريخى، ريشههاى روانى نيز دارد، كه از جمله مىتوان به اين واقعيت اشاره كرد كه: اصولًا عكس العمل روانى افراد و اقوام مختلف در برابر شكستها و ناكاميها كاملًا متفاوت است، بعضى، تمايل به انزوا و درونگرائى پيدا مىكنند و كاملًا از اجتماع و فعاليتهاى اجتماعى كنار مىكشند، در حالى كه گروه ديگر، از شكست، درس استقامت مىآموزند و صلابت و مقاومت بيشترى پيدا مىكنند، گروه اول، به رهبانيت يا چيزى شبيه به آن رو مىآورند و گروه دوم، به عكس، اجتماعىتر مىشوند.
***
٣- مفاسد اخلاقى و اجتماعى ناشى از رهبانيت
انحراف از قوانين آفرينش، هميشه واكنشهاى منفى به دنبال دارد، بنابراين، جاى تعجب نيست كه وقتى انسان از زندگى اجتماعى كه در نهاد و فطرت او است فاصله بگيرد، گرفتار عكسالعملهاى منفى شديد مىشود، لذا «رهبانيت» به حكم اين كه: بر خلاف اصول فطرت و طبيعت انسان است، مفاسد زيادى به بار مىآورد از جمله:
١- «رهبانيت» با روح مدنى بالطبع بودن آدمى مىجنگد، و جوامع انسانى را به انحطاط و عقبگرد مىكشاند.
٢- «رهبانيت» نه تنها سبب كمال نفس و تهذيب روح و اخلاق نيست.
بلكه، منجر به انحرافات اخلاقى، تنبلى، بدبينى، غرور، عجب و خود