تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨١
بيت را گفتهام:
لا وَ الَّذِى أَنَا عَبْدٌ مِنْ خَلائِقِهِ وَ الْمَرْءُ فِى الدَّهْرِ نَصْبُ الرُّزْءِ و الْمِحَنِ
ما سَرَّنِى أَنْ أُبْلِى فِى مَبارِكِها وَ ما جَرى مِنْ قَضاءِ اللَّهِ لَميَكُنْ!
«سوگند به آن كس كه من بندهاى از مخلوقات او هستم- كه انسان در دنيا هدف مصائب و محنتها است».
«اگر شترانم در خوابگاه خود بودند- و اين قضاى الهى كه اتفاق افتاد رخ نمىداد خوشحال نمىشدم» (من تنها به رضاى او راضيم و هر چه او خواسته است همان را مىپسندم). «١»
***
آخرين آيه مورد بحث، توضيح و تفسيرى است بر آنچه در آيه قبل آمده و در حقيقت «مُختالٍ فَخُور» (متكبر فخرفروش) را معرفى مىكند، مىفرمايد:
«آنها كسانى هستند كه بخل مىورزند و مردم را نيز به بخل دعوت مىكنند» «الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ». «٢»
آرى، لازمه دلبستگى شديد، به مواهب دنيا، تكبر و غرور است، و لازمه تكبر و غرور، بخلكردن، و دعوت ديگران به بخل است، اما بخل كردن به اين دليل كه سرمايه كبر و غرور خود را اين اموال مىداند، و هرگز نمىخواهد آن را از دست دهد، و اما دعوت ديگران به بخل، براى اين است كه:
اولًا اگر ديگران سخاوتمند باشند، او رسوا مىشود.
و ثانياً چون بخل را دوست دارد، مبلغ چيزى است كه به آن عشق مىورزد!