تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠
انسان اين است كه بداند هر جا باشد خدا با او است». «١»
در حديث ديگرى مىخوانيم كه موسى عليه السلام عرض كرد: أَيْنَ أَجِدُكَ يا رَبِّ؟:
«كجا تو را بيابم اى پروردگار»؟!
قالَ: يا مُوسى إِذا قَصَدْتَ إِلَىَّ فَقَدْ وَصَلْتَ إِلَىَّ!: «خطاب آمد: اى موسى! هر زمان اراده من كنى، به من رسيدهاى»!. «٢»
اصولًا اين «معيت» (همراه بودن خدا با بندگان) به قدرى ظريف و دقيق است كه هر انسان متفكر و مؤمنى به مقدار انديشه و ايمانش، آن را درك مىكند و از عمق آن با خبر مىگردد.
***
بعد از مسأله حاكميت و تدبير، سخن به مسأله مالكيت او در كل جهان هستى مىرسد، مىفرمايد: «مالكيت آسمانها و زمين از آن او است» «لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ».
و سرانجام، به مسأله مرجعيت او اشاره كرده، مىافزايد: «و همه كارها به او بازگشت مىكند» «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ».
آرى، وقتى او خالق، مالك، حاكم و مدبّر ما است، و همه جا با ما مىباشد، مسلماً بازگشت همه ما، و همه كارها نيز به سوى او است.
ما رهروان منزل عشق او هستيم، كه با كولهبارى از اميد و نيروها از سرمنزل عدم به راه افتادهايم، و تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم، ما از او هستيم و به