تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٦
مىگشت ولى، هنگامى كه آن را در طى ميلياردها سال، در دورانهاى مختلف، و چهرههاى گوناگون، طبق برنامههاى منظم و حسابشده، بيافريند، دلائل آشكارترى بر قدرت و حكمت او، دربر خواهد داشت.
به علاوه، اين تدريجى بودن سرمشقى است براى تدريجى بودن سير تكاملى انسان، و عدم عجله و شتاب در رسيدن به اهداف مختلف.
آنگاه، به مسأله حكومت و تدبير جهان پرداخته، مىافزايد: «خداوند بعد از آفرينش جهان، بر تختِ قدرت، قرار گرفت» «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ».
و زمام حكومت و تدبير جهان را هميشه در دست داشته و دارد.
بدون شك، خداوند، نه جسم است و نه «عرش» به معنى «تخت سلطنت» مىباشد، بلكه، اين تعبير كنايهاى است لطيف، از حاكميت مطلقه خداوند و نفوذ تدبير او در عالم هستى.
«عرش»- در لغت به معنى چيزى است كه مسقف باشد، و گاه به خود سقف نيز گفته مىشود- به معنى تختهاى بلند، همانند تخت سلاطين نيز آمده است ولى به عنوان كنايه از قدرت نيز به كار مىرود، همان گونه كه در فارسى مىگوئيم: «پايههاى تختش فرو ريخت» و يا در عربى مىگويند: «فُلانٌ ثَلَّ عَرْشُهُ»: كنايه از اين كه قدرتش بر باد رفت. «١»
به هر حال، بر خلاف آنچه گروهى از ناآگاهان مىپندارند كه خداوند جهان را آفريده و به حال خود واگذارده، او هميشه زمام حكومت و تدبير عالم را در كف قدرت دارد، و وابستگى نظامات اين جهان، بلكه فرد فرد موجودات به ذات پاكش آنچنان است كه اگر يك لحظه، نظر لطف از آنها برگيرد، و فيضش را قطع