تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١
و بعضى ديگر، تعبير لطيف ديگرى دارند: الأَوَّلُ بِبِرِّهِ، وَ الآخِرُ بِعَفْوِهِ، وَ الظَّاهِرُ بِإحْسانِهِ، وَ تَوْفِيقِهِ إِذا أَطَعْتَهُ، وَ الْباطِنُ بِسَتْرِهِ إِذا عَصَيْتَهُ: «او آغازگرى است در نيكيها، و پايانگرى است به عفو و بخشش، هنگامى كه اطاعتش كنى، با احسان و توفيقش بر تو ظاهر مىشود، و هنگامى كه معصيتش كنى، با ستر و پوشش پنهان مىگردد».
كوتاه سخن اين كه، او به همه چيز احاطه دارد، و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستى، او است.
بعضى از مفسران، «ظاهر» را در اينجا به معنى «غالب» تفسير كردهاند (از ظهور به معنى غلبه) و در بعضى از خطب «نهج البلاغه» نيز قرينهاى بر اين معنى ديده مىشود، آنجا كه درباره آفرينش زمين مىفرمايد: هُوَ الظَّاهِرُ عَلَيْهَا بِسُلْطَانِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ هُوَ الْبَاطِنُ لَهَا بِعِلْمِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ: «او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد» «١» جمع ميان دو تفسير نيز بى مانع است.
به هر حال، يكى از نتائج اين امور، همان است كه در پايان آيه آمده: «وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيم»؛ زيرا كسى كه از آغاز بوده، و تا پايان باقى است، و در ظاهر و باطن جهان است، چنين كسى، قطعاً از همه چيز آگاه مىباشد.
***
نكته:
جمع اضداد، در صفات خدا
بسيارى از صفات است كه در ما انسانها و موجودات ديگر غير قابل جمع است، و به صورت صفات متضاد، جلوه مىكند، مثلًا اگر من اولين نفر در ميان