تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٠
مرگ، از عالم فرشتگان گرفته، تا موجودات زنده ديگر، و حيوانات، و گياهان، و نه تنها حيات دنيا كه حيات برزخى و رستاخيز را نيز دربر مىگيرد، آرى، حيات و مرگ در تمام اشكالش به دست قدرت او است.
***
سپس به بيان پنج وصف ديگر، پرداخته مىفرمايد: «او اول است، و آخر است، و ظاهر است، و باطن است، و از همه چيز آگاه است» «هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ».
توصيف به اول و آخر بودن، تعبير لطيفى است از ازليت و ابديت او، زيرا مىدانيم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، يعنى هستيش از درون ذات او است نه از بيرون، تا پايان گيرد، يا آغازى داشته باشد، و بنابراين از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.
او، سرآغاز و ابتداى عالم هستى است، و او است كه بعد از فناى جهان نيز، خواهد بود.
بنابراين تعبير به اول و آخر، هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معينى نيست.
توصيف به ظاهر و باطن، نيز تعبير ديگرى از احاطه وجودى او نسبت به همه چيز است، از همه چيز ظاهرتر است؛ چرا كه آثارش همه جا را گرفته، و از همه چيز مخفىتر است؛ چون كنه ذاتش بر كسى روشن نيست.
بعضى از مفسران، در اينجا چنين تعبير كردهاند: الأَوَّلُ بِلا إِبْتِداءٍ، وَ الآخِرُ بِلا إِنْتِهاءٍ، وَ الظَّاهِرُ بِلَا اقْتِرابٍ، وَ الْباطِنُ بِلَا احْتِجابٍ: «اولى است كه آغاز ندارد، و آخرى است كه پايان ندارد، ظاهرى است كه نزديك نيست، باطنى است كه پوشيده نمىباشد».