تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٨
نداريد، و مالك امر خويش هستيد او را بازگردانيد، اين خود دليل بر اين است كه، تحت حكومت ديگرى قرار داريد.
***
نكتهها:
١- لحظه ناتوانى جبّاران!
در حقيقت هدف از اين آيات، بيان قدرت خداوند بر مسأله مرگ و حيات است، تا از آن پلى به مسأله معاد زده شود، و انتخاب لحظه احتضار و مرگ در اينجا، به خاطر ظهور ضعف و ناتوانى كامل انسان، در اين هنگام است با تمام قدرتى كه براى خود فكر مىكند.
بد نيست در اينجا به حالات بعضى از جباران كه در اوج قدرت، لحظه مرگشان فرا رسيد، توجه كنيم، تا عمق معنى اين آيات، روشنتر گردد.
«مسعودى» در «مروج الذهب» در حالات «مأمون» و جنگ او با سپاه «روم» داستانى آورده است كه، خلاصهاش چنين است: او هنگامى كه از ميدان جنگ باز مىگشت، به چشمه «بديدون»، در منطقه «قشيره» رسيد، براى استراحت در آنجا فرود آمد، صفا و سردى و درخشندگى آبِ چشمه، او را در شگفتى فرو برد، و همچنين سرسبزى، طراوت و خرمى آن منطقه، دستور داد چوبهائى از درختان قطع كنند و همچون پلى روى چشمه بزنند، و سقفى از چوب و برگ درختان، بالاى آن آماده سازند، در آنجا استراحت كرد در حالى كه آب از زير پاى او رد مىشد، صافى آب به قدرى بود كه، درهمى در درون آب افكند و از قعر آب نقش روى آن خوانده مىشد!، و به قدرى سرد بود كه، هيچ كس نمىتوانست دست خود را در آب فرو برد.
در اين هنگام، ماهى نسبتاً بزرگى به اندازه يك ذراع ظاهر گشت، گوئى