تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٦
نكته:
دليلى براى اثبات حجيت «قياس»
در اصول فقه ما، اين مسأله مطرح است كه، نمىتوان احكام شرع را از طريق «قياس» ثابت كرد، فى المثل بگوئيم: چون زن حائض روزه خود را قضا مىكند نماز خود را نيز بايد قضا كند (و به اصطلاح بايد از كلى به جزئى راه پيدا كرد نه از يك جزء به جزئى ديگر)، هر چند علماى اهل سنت غالباً «قياس» را به عنوان يكى از منابع تشريع در فقه اسلامى پذيرفتهاند، هر چند جمعى از آنها در مسأله نفى حجيت قياس با ما موافقند.
جالب اين كه، بعضى از طرفداران «قياس» از آيه فوق (وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لاتَذَكَّرُونَ) خواستهاند براى مقصود خود استدلال كنند! چون خداوند مىگويد: حال نشأه اخرى (قيامت) را بر نشأه اولى (دنيا) قياس كنيد.
ولى، اين استدلال عجيبى است؛ زيرا اولًا: آنچه در آيه فوق آمده، يك استدلال عقلى و قياس منطقى است، چون منكران معاد مىگفتند: خدا چگونه قدرت دارد استخوان پوسيده را زنده كند؟ قرآن در جواب آنها مىگويد: همان كسى كه قدرت داشت شما را در آغاز بيافريند، بعداً نيز چنين قدرتى را دارد، در حالى كه «قياس ظنّى» در احكام شرعى هيچگاه چنين نيست؛ زيرا ما احاطه به مصالح و مفاسد تمام احكام شرع را نداريم.
ثانياً: آنها كه قياس را ممنوع مىدانند، «قياس اولويت» را استثناء كردهاند، فىالمثل اگر قرآن مىگويد: «نسبت به پدر و مادر كمترين سخن خشونتآميز نگوئيد»، به طريق اولى مىفهميم نبايد آزار بدنى به آنها برسانيم، آيه مورد بحث، از قبيل «قياس اولويت» است و ربطى به «قياس ظنّى» مورد نزاع ندارد؛ چرا كه در آغاز كه هيچ چيزى وجود نداشت، خداوند كره زمين و خاك را آفريد و انسان