تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٤
دنيا بوده، سزاوار است كه عمر انسان جاودان باشد، نه آنقدر كوتاه و آميخته با هزاران ناملائمات كه، به آمد و رفتش نمىارزد.
بنابراين، قانون مرگ به خوبى گواهى مىدهد كه، اينجا يك گذرگاه است نه يك منزلگاه، يك پل است، نه يك مقصد؛ چرا كه اگر مقصد و منزل بود بايد دوام مىداشت.
جمله «وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لاتَعْلَمُونَ» (شما را مىآفرينيم به صورتهائى كه نمىدانيد) ظاهراً اشاره به آفرينش انسان در قيامت است كه، مىتواند هدفى براى مرگ و حيات اين دنيا باشد.
بديهى است چون هيچ كس سراى آخرت را نديده، از اصول و نظاماتى كه بر آن حاكم است بىخبرند، حتى بيان حقيقت آن در قالب الفاظ ما نمىگنجد، تنها شبحى از آن را از دور مىبينيم.
ضمناً آيه فوق، كاملًا بيانگر اين واقعيت است كه، شما را در جهان نوين و با اشكال و شرائط تازه مىآفرينيم كه از آن خبر نداريد. «١»
***
در آخرين آيه مورد بحث، سخن از چهارمين دليل معاد است، مىفرمايد:
«شما نشأه اولى (اين جهان) را دانستيد، چگونه متذكر نمىشويد كه نشأه و عالم ديگرى بعد از آن است» «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الأُولى فَلَوْ لاتَذَكَّرُونَ».
اين دليل را به دو گونه مىتوان بيان كرد:
نخست اين كه، فى المثل اگر ما از بيابانى بگذريم و در آن قصر بسيار مجلل و باشكوهى با محكمترين و عاليترين مصالح، و تشكيلات وسيع و گسترده،