تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٢
بنابراين، انكار قيامت كه خود سرچشمه بسيارى از گناهان است، يكى ديگر از اوصاف «اصحاب الشمال» مىباشد، و تعبير به «كانُوا يَقُولُون» نشان مىدهد كه در انكار قيامت نيز اصرار مىورزيدند و پافشارى داشتند.
در اينجا دو مطلب قابل توجه است:
نخست اين كه: هنگامى كه سخن از «اصحاب اليمين» و «مقربين» در ميان بود، شرح اعمال و كارهائى كه سبب آن پاداشها مىشد را نداد، (جز اشاره كوتاهى كه در مورد مقربان بود) اما هنگامى كه نوبت به «اصحاب الشمال» رسيد، در اين باره شرح كافى داد تا هم اتمام حجتى باشد، و هم بيان اين حقيقت كه آن مجازاتهاى دردناك با اصل عدالت كاملًا سازگار است.
ديگر اين كه: سه گناهى را كه آيات سهگانه فوق به آن اشاره شده، در حقيقت مىتواند اشاره به نفى اصول سهگانه دين از ناحيه «اصحاب شمال» باشد، در آخرين آيه «تكذيب رستاخيز» بود، و در آيه دوم «انكار توحيد»، و در آيه نخست كه سخن از «مترفين» مىگفت، اشارهاى به «تكذيب انبياء»؛ زيرا همان گونه كه در آيه ٢٣ «زخرف» مىخوانيم: وَ كَذلِكَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ فِى قَرْيَةٍ مِنْ نَبِىٍّ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدنا آبائَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ: «اين گونه ما در هيچ شهر و آبادى پيامبرى قبل از تو نفرستاديم مگر اين كه مترفين آنها گفتند: ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم و به آثار آنها پايبنديم».
تعبير به «تُراباً وَ عِظاما» ممكن است اشاره به اين باشد كه، گوشتهاى ما تبديل به خاك و استخوانهاى ما برهنه مىشود، با اين حال، آفرينش جديد چگونه ممكن است؟ و چون فاصله خاك از حيات نوين، بيشتر است در آغاز ذكر شده است.
و عجب اين كه: آنها صحنههاى معاد را با چشم خود در اين جهان