تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٠
همين سه قسمت كافى است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند.
***
در آيات بعد، دلائل گرفتارى «اصحاب شمال» را به اين سرنوشت شوم و وحشتناك در سه جمله خلاصه مىكند:
نخست اين كه: «آنها پيش از اين در عالم دنيا، مست و مغرور نعمت بودند» «إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ».
«مُتْرَف» به طورى كه در «لسان العرب» آمده، از ماده «ترف» (بر وزن سبب) به معنى «تنعم» است، و «مُتْرَف» به كسى مىگويند كه فزونى نعمت او را غافل، مغرور، مست كرده، و به طغيان واداشته است. «١»
درست است كه همه «اصحاب الشمال» در زمره «مترفين» نيستند، ولى هدف قرآن، سردمداران آنها است.
همان گونه كه امروز هم مىبينيم، فساد جامعههاى بشرى، از گروه متنعمين مست و مغرور است، كه عامل گمراهى ديگران نيز مىباشند، سرنخ تمام جنگها و خونريزيها و انواع جنايات، و مراكز شهوات، و گرايشهاى انحرافى، به دست اين گروه است، و به همين جهت، قرآن قبل از هر چيز، انگشت روى آنها مىگذارد.
اين احتمال نيز وجود دارد، چون نعمت، معنى گستردهاى دارد و منحصر به اموال نيست، بلكه جوانى، سلامت و عمر نيز از نعمتهاى خدا است، اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلى گناهان است، و «اصحاب شمال» هر يك، داراى نوعى از اين نعمتها هستند.
***