تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤
منظومه شمسى در آغاز جزء خورشيد بوده، كه بعداً از آن جدا شده، و هر يك در مدار خود به گردش درآمده است.
منتها درباره عامل اين جدائى گفتگو است:
«لاپلاس» معتقد است: عامل اين جدائى «نيروى گريز از مركز» در «منطقه استوائى»، خورشيد بوده، به اين معنى كه در آن هنگام كه خورشيد به صورت توده گاز سوزانى بود (و هم اكنون نيز چنين است) و به دور خود گردش مىكرد، سرعت اين گردش در «منطقه استوائى» سبب شد كه، قطعاتى از آن جدا گردد، و در فضا پراكنده شود، و به دور مركز اصلى يعنى خورشيد، به گردش درآيد.
ولى، تحقيقات بعضى ديگر از دانشمندان بعد از «لاپلاس»، منتهى به فرضيه ديگرى شده كه: عامل اين جدائى را وقوع جزر و مدهاى شديدى در سطح خورشيد، بر اثر عبور يك ستاره عظيم از نزديكى آن، مىشمرد.
طرفداران اين فرضيه كه حركت وضعى خورشيد را در آن روزگار كافى براى توجيه جدائى قطعاتى از آن نمىدانند، دست به سوى اين فرضيه دراز كرده، مىگويند: اين جزر و مد، امواج عظيمى در سطح خورشيد به وجود آورد، درست همانند سقوط قطعه سنگ عظيمى در يك اقيانوس، و بر اثر آن قطعاتى از خورشيد، يكى پس از ديگرى به خارج پرتاب شد، و به گرد «كره مادر» به گردش درآمد.
در هر حال، عامل جدائى هر چه باشد، مانع از اين نيست كه همه معتقدند پيدايش منظومه شمسى، از طريق انشقاق و جدائىها صورت گرفته است.
ب- «آستروئيدها»
«آستروئيدها» قطعات سنگهاى عظيم آسمانى هستند كه به دور منظومه شمسى در گردشند، و گاهى از آنها به كرات كوچك و «شبه سيارات» تعبير