تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٦
در آخرين توصيفى كه در اين آيات از نعمتهاى بهشتى كرده، مىگويد:
«ساكنان اين دو بهشت، در حالى هستند كه تكيه بر تختهائى زدهاند كه با بهترين و زيباترين پارچههاى سبز رنگ پوشانده شده است» «مُتَّكِئِينَ عَلى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِىٍّ حِسانٍ».
«رَفْرَف» در اصل به معنى «برگهاى گسترده درختان» است، و سپس به پارچههاى زيباى رنگارنگ كه، بىشباهت به منظره باغها نيست، اطلاق شده. «١»
«عَبْقَرِى» در اصل به معنى «هر موجود بىنظير يا كم نظير» است، و لذا به دانشمندانى كه وجود آنها در ميان مردم نادر است «عباقرة» مىگويند، بسيارى معتقدند: كلمه «عبقر» در آغاز اسمى بوده كه، عرب براى «شهر پريان» انتخاب كرده بود، و از آنجا كه اين شهر، موضوع ناشناخته و نادرى بوده، هر موضوع بى نظير را به آن نسبت داده، «عبقرى» مىگويند، بعضى نيز گفتهاند: «عبقر» شهرى بود كه بهترين پارچههاى ابريشمين را در آن مىبافتند. «٢»
ولى فعلًا، ريشه اصلى متروك شده، و «عبقرى» به صورت يك كلمه مستقل به معنى «نادر الوجود» يا «عزيز الوجود» به كار مىرود، و با اين كه مفرد است، گاهى معنى جمعى نيز مىدهد (مانند آيه مورد بحث).
و «حسان» جمع «حسن» (بر وزن چمن) به معنى «خوب و زيبا» است.
به هر حال، اين تعبيرات همه، حاكى از اين است كه، بهشت همه چيزش ممتاز است، ميوهها، غذاها، قصرها، فرشها و خلاصه هر چيزش در نوع خود بى نظير و بى مانند است، بلكه بايد گفت: اين تعبيرات نيز هرگز نمىتواند آن مفاهيم بزرگ و بى مانند را در خود جاى دهد، و تنها شبحى از آن را در ذهن ما ترسيم مىكند.
***
سپس براى آخرين بار (و سى و يكمين مرتبه) اين سؤال را از انس و جن و