تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٠
كنند؟!
تعبير به «يَسْئَلُهُ» به صورت «فعل مضارع»، دليل بر اين است كه، اين سؤال و تقاضا دائمى است، و همگى به زبان حال از آن مبدأ فياض، دائماً فيض مىطلبند، هستى مىخواهند، و حوائج خود را تمنا مىكنند، و اين اقتضاى ذات موجود ممكن است كه نه تنها در «حدوث»، بلكه در «بقاء» نيز وابسته و متكى به واجب الوجودند.
سپس مىافزايد: «هر روز خداوند در شأن و كارى است» «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ».
آرى، خلقت او دائم و مستمر است، و پاسخگوئى او به نيازهاى سائلان و نيازمندان نيز چنين است، و هر روز طرح تازهاى ابداع مىكند.
يك روز اقوامى را قدرت مىدهد، روز ديگرى آنها را بر خاك سياه مىنشاند، يك روز سلامت و جوانى مىبخشد، روز ديگر ضعف و ناتوانى مىدهد، يك روز غم و اندوه را از دل مىزدايد، روز ديگر مايه اندوهى مىآفريند، خلاصه هر روز، طبق حكمت و نظام احسن، پديده تازه و خلق و حادثه جديدى دارد.
توجه به اين حقيقت، از يكسو، نياز مستمر ما را به ذات پاك او روشن مىكند، و از سوى ديگر، پردههاى يأس و نوميدى را از دل كنار مىزند.
و از سوى سوم، غرور و غفلت را در هم مىشكند.
آرى، او هر روز در شأن و كارى است.
گرچه مفسران، هر كدام گوشهاى از اين معنى گسترده را به عنوان تفسير آيه ذكر كردهاند:
بعضى، تنها آمرزش گناهان، و بر طرف ساختن اندوهها، و تعالى و سقوط