تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٠
بس، آنچه مسلم است اين كه، تعبيرات مزبور، بيانگر يك واقعيت است كه با مسائل تربيتى انسان پيوند مهمى دارد، و آن اين كه، ماده اوليه انسان بسيار بىارزش و بىمقدار، و از حقيرترين مواد روى زمين بوده، اما خداوند بزرگ از چنين ماده بىارزشى، چنان مخلوق پر ارزشى ساخت كه گل سرسبد جهان آفرينش شد.
و در ضمن، اشارهاى است به اين معنى كه، ارزش واقعى انسان را همان «روح الهى» و نفخه ربانى كه در آيات ديگر قرآن (مانند آيه ٢٥ سوره «حجر») آمده تشكيل مىدهد، تا با شناخت اين حقيقت، راه تكامل خود را به خوبى دريابد، و بداند از كدامين مسير، بايد برود، تا ارزش واقعى خويشتن را در عالم هستى باز يابد.
***
سپس، به آفرينش «جنّ» پرداخته، مىگويد: «و جنّ را از شعلههاى مختلط و متحرك آتش آفريد» «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ».
«مارِج» در اصل از «مرج» (بر وزن مرض) به معنى اختلاط و آميزش است، و در اينجا منظور اختلاط شعلههاى مختلف آتش مىباشد؛ زيرا هنگامى كه آتش شعلهور مىشود گاه به رنگ سرخ، گاه به رنگ زرد، گاه به رنگ آبى، گاه به رنگ سفيد در مىآيد.
بعضى گفتهاند: معنى «تحرك» نيز در آن هست (از «أَمْرَجْتُ الدَّابَّةَ» يعنى «حيوان را در چراگاه رها كردم»؛ زيرا يكى از معانى «مرج» همان مرتع است).
باز در اينجا دقيقاً براى ما روشن نيست كه آفرينش «جنّ» از اين آتشهاى رنگارنگ چگونه بوده است؟ همان گونه كه خصوصيات ديگر آن نيز از طريق «مخبر و گوينده صادق» يعنى قرآن مجيد و «وحى آسمانى» براى ما ثابت شده