تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٣
غذائى دارد و هم داروئى، و از همه گذشته، اين غلاف همچون رحم مادر، فرزندان نخل را تا مدتى در خود پرورش مىدهد، و از آفات حفظ مىكند، و هنگامى كه توانستند راه خود را در برابر هوا و نور آفتاب ادامه دهند، غلاف جدا مىشود و كنار مىرود.
افزون بر اينها وضع خاص ميوه اين درخت كه نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشهاى بيرون مىآيد، چيدن آن را سهل و آسان مىسازد، و اگر بنا بود درخت نخل با آن طول قامت، ميوههاى پراكنده فى المثل همچون درخت سيب داشت چيدنش بسيار مشكل بود.
***
و سرانجام از يازدهمين و دوازدهمين مواهبش بدين گونه سخن مىگويد:
«و در زمين دانههائى است همراه با ساقه و برگهائى كه به صورت كاه درمىآيد و همچنين گياهان خوشبو و معطر» «وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ».
دانههاى غذائى خوراك انسان، و برگهاى تر و خشكش، خوراك حيواناتى است كه در خدمت انسان، و از شير و گوشت و پوست و پشم آنها بهره مىگيرد، و به اين ترتيب چيزى از آن بىفايده و دور ريختنى نيست.
و از سوى ديگر، گياهان خوشبو و گلها را نيز در زمين آفريده كه مشام جسم و جان را معطر مىكند، و روح را آرامش و نشاط مىبخشد، و به اين وسيله، نعمتهايش را بر انسان تمام كرده است.
«حَبّ» به هر گونه دانه مىگويند و «عَصْف» (بر وزن اسب) به معنى برگها و اجزائى است كه از گياهان جدا مىشوند، و گاه به وسيله بادها به هر سو پراكنده مىگردند، و به «كاه» نيز گفته شده است.
براى «ريحان» معانى زيادى گفتهاند، از جمله: گياهان خوشبو، و هر گونه